![]() |
![]() |
|
| www.mohsen_westwolf.co.sr |
|
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی که صدا کردم عشق من عشق من عشق من عشق من بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده که خیلی وقته یخ کرده عشق من عشق من عشق من عشق من دیگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه زیادیم کرده پژمردن زیادیم کرده غم خوردن توی بیداد تنهایی درعین زندگی مردن عشق من عشق من عشق من عشق من بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده که خیلی وقته یخ کرده عشق من عشق من عشق من عشق من دیگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه زیادیم کرده پژمردن زیادیم کرده غم خوردن توی بیداد تنهایی درعین زندگی مردن عشق من عشق من عشق من عشق من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 10:48 توسط محسن عینی |
|
|
دستم وبگير
به تو كه فكر مي كنم ازهميشه بهترم وسط غربت آب صدفي شناورم به تو كه فكر مي كنم باغ خوش عسل منم غنچه وپولك منم بهترين ململ منم دستم وبگير، دستم وبگير،دستم وبگير توروكه مي نويسم دست من خوشبو مي شه دسته ي نرگس مي شه ناف صدآهو مي شه به تو كه فكر مي كنم سازخوش صدا منم رقص يك پردرهوا رقص واژه ها منم دستم وبگير، دستم وبگير،دستم وبگير انگارهفده ساله ام صبح جمعه ،سينما سينما ،راديوسيتي جاي رنگ پريده ها فرصتي از جنس خواب سفرپياده رو سايه هاي پشه بند بهترين من وتو دستم وبگير، دستم وبگير،دستم وبگير به تو كه فكر مي كنم گر مي كيرم ازخوشي مثل يك رنگين كمون وسط جمعه كشي
دستم وبگير تا بالم در بياد كه تن من رقص جانانه مي خواد رقص آزادي رنگاي قشنگ رقصي كه پدر بزرگ ،يادم نداد دستم وبگير، دستم وبگير،دستم وبگير دستم وبگير، دستم وبگير،دستم وبگير
شاعروخواننده :شهيارقنبري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 10:38 توسط محسن عینی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 7:24 توسط محسن عینی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 7:20 توسط محسن عینی |
|
|
هنو ميشه تو چشات خيلي چيزا رو تازه كرد ميشه با گرگر دستاي تو خيلي كارا كرد ميشه تو چشماي تو گم شد و مرد ميشه دريا رو به بغض تو سپرد ميشه با چشم تو رنگا رو شناخت ميشه بهترين ترانه هارو ساخت نگو ديره من ازين فاصله ها بدجوري گريم ميگيره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 7:15 توسط محسن عینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ThiS Is lOvE
45 89 423 0935 |
| پیوندها |
|
آدرس دوم وبلاگ |
|
RSS
|