تبليغاتX
tears of love are frozen tears
www.mohsen_westwolf.co.sr

خدایابه آنکه دوستش می داری..بیاموزکه

عشق برتراز زندگی است

وبه آن کس که دوست ترمی داری ..بیاموزکه

دوست داشتن برترازعشق

 

..........................................

 

به شوق آنکه به سوی تونامه ای بفرستم

شبی سیه چوزلف توتا سپیده نشستم

چو رفتم آنکه کنم نامه را با نام تو آغاز

نداد گریه مجالم نامه فتاد زدستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 8:48  توسط محسن عینی | 

نمی گویم تورابه اندازه ی خورشید دوست دارم

زیرا خورشید روزی غروب می کند

نمی گویم تورابه اندازه ی دریا دوست دارم

زیرا دریا دریا را ساحلی است

نمی گویم تورابه اندازه ی قلبم دوست دارم

زیرا تپش قلبم روزی به پایان می رسد

پس می گویم تو را به اندازه ی روحم دوست دارم

زیرا روحم هرگز نمی میرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 8:41  توسط محسن عینی | 
 

سیمین.... بری گل پیکری آری

از ماه و گل زیبا تری آ ری

همچون پری ا فسو نگری آ ری

دیوانه ی رویت منم چه خواهی دگراز من

سرگشته ی کویت منم نداری خبر از من

هرشب که مه برآسمان گردد عیان دامن کشان

گویم به او راز نهان که با من چه ها کردی

به جانم جفا کردی

هم جان وهم جانانه ای اما

در دلبری افسانه ای اما

اما زمن بیگانه ای اما

آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا

افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 8:29  توسط محسن عینی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 12:33  توسط محسن عینی | 
 

 

 

 بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به سنگ زدي من رميدم نه گسستم

بازگفتم كه نتو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي دردامناندوه كشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

     ماه و پلنگ : کورش یغمایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 9:39  توسط محسن عینی |